وبلاگ شخصی داوودقادرزاده

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

انبوه فارغ التحصیلان دانشگاهی ونبود اشتغال موجب شده است که هرجایی ازشهرپرازمشاغل غیرمولدوتکراری باشد،رشدقارچ گونه واحدهای صنفی به شیوه ای است که طبق گزارشی که دراقتصادآنلاین منتشرشده« تعداد واحدهای صنفی در ایران بیش از 7برابر نرم جهانی است؛ چراکه به تعداد هر 30نفر یک واحد صنفی در کشور وجود دارد. در حالی که این رقم در اروپا و امریکا بین 700 تا یک‌هزار نفر است.».این مساله باعث ایجادرقابت ناسالم وبه طبع آن کاهش سطح درآمداصناف وفقروازهمه مهمترایجادبیکاری پنهان وهدررفتن سرمایه انسانی کشورشده است.

همچنین افزایش قارچ گونه مغازه ها موجب افزایش دلالی، سفته‌بازی و واسطه‌گری ،کاهش قدرت انتخاب مصرف‌کنندگان به دلیل فراهم نبودن امکان ارائه انواع مختلف از یک کالا، افزایش حجم ترافیک در شهرها و...شده است.دراین میان آن چه کمتربه آن توجه شده است.خلاقیت در کار و ایجاد فرصت های جدید اقتصادی و تولیدی و خلق ارزش جدیدوبه اصطلاح کارآفرینی است.ازآنجاکه اکثرفارغ التحصیلان دانشگاهی فاقد مهارت های لازم برای ایجادکارآفرینی واشتغال هستندکمتربه این مسئله توجه کرده وتنهابا بررسی چند واحدصنفی پررونق ،به راه اندازی کسب وکاراقدام می کنند.به طوری که دربعضی مناطق تعدادسوپرمارکت ها ،آرایشگاه ها وموبایل فروشی هاو... به طرزقارچ گونه ای افزایش یافته است وهرروزبه تعدادشان افزوده می شود.

▪️اینجاست که مسئولین وعلی الخصوص مراکزآموزشی بایدنسبت به ترویج فرهنگ کارآفرینی وحمایت ازطرح های  کارآفرینی به عنوان حلقه مفقوده اقتصادکشوراقدامی اساسی انجام دهند وباایجاداقدامات تشویقی وحمایتی هم جلوی رشدقارچ گونه واحدهای صنفی دررسته های مختلف رابگیرندوهم توجه جوانان رابه عنوان نیروی فعال کشوربه کارآفرینی وایجاد مشاغل جدید فراهم نمایند.

نویسنده:داوود قادرزاده

 

  • داوود قادرزاده

تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی..

 اون روز چه لباسی می پوشی؟
چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟
با چه ماشینی گردش می کنی؟
 کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟
شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه.

 وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی، لباس جدیدتو ببینه.

 برای ماشینت ذوق کنه، باهات بیاد گردش، کنارت غذا بخوره، همه این داشته هات برات پوچه .دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره.
خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه.
همه ی اسباب شادی هست
 اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی.

 اون وقته که می بینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه          توسطM

  • داوود قادرزاده

چرخ گردون چه بخندد،،،
چه نخندد،،،
 تو بخند...
 مشکلی گر تو را،،،
راه ببندد!!!
تو بخند...
گر دلت از غم و غصه برنجد...
تو بخند.....

 

  • داوود قادرزاده

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت .

 

زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و مایحتاج خانه را مى خرید.

روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و آنها را وزن کرد . اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود.
او عصبانى شد و به مرد فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است!

مرد فقیر سرش را پایین انداخت و گفت:
ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن را به عنوان وزنه قرار مى دادیم                       

ازطرفM

 

  • داوود قادرزاده

دنیا به شایستگی هایت پاسخ می دهد نه به آرزوهایت!  پس شایسته آرزوهایت باش ...!  به هر کس نیکی کنی او را ساخته‌ای و به هر کس بدی کنی به او باخته‌ای.

دنیا به شایستگی هایت پاسخ می دهد
نه به آرزوهایت!
پس شایسته آرزوهایت باش ...!
به هر کس نیکی کنی او را ساخته‌ای
و به هر کس بدی کنی به او باخته‌ای.

 

  • داوود قادرزاده

از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟

بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران

آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم

 

  • داوود قادرزاده
درس خواندن درپیام نوربزرگترین اشتباه زندگیم بود
  • داوود قادرزاده


بوقلمونی، گاوی بدید و گفت: در آرزوی پروازم، اما چگونه، ندانم.

گاو پاسخ داد: گر ز پِهِن من خوری، قدرت بر
بالهایت فتد و پرواز کنی.
بوقلمون خورد و بر شاخی نشست! تیراندازی ماهر، بوقلمون را بر درخت بدید، تیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاکش نمود...
شاید با خوردن هر گندی به بالا برسید، اما مطمئن باشید که در بالا نخواهید ماند!

"فرانسیس"

ازطرفMarya

  • داوود قادرزاده

آدمایی که جای حرف زدن می نویسن، خطرناکن!
درست مثل همون مصدومایی که خونریزی داخلی دارن و ناغافل خط ممتد، سوت می کشه رو مانیتور زندگیشون ...
 بی درد و بی علامت!
آدمایی که می نویسن مدت مدیدی توو سکوت بودن،
توو انزوای دسته جمعی،
 از همونایی که مثل همون کلانتر کارتونی دوران بچگی مون،
هیچکس نمی فهمه چی میگذره
 توو قلب طلایی یی که پشت ستاره ی حلبی چهره شون پنهون کردن...
آدمایی که می نویسن ،
اونقدر می نویسن تا یه روز جوهر احساس شون خشک بشه و بعد خودشون می شن نقش اول قصه های ناتموم بقیه...
 درست مثل مجنون که اونقدر "مشق نام لیلا " کرد که بالاخره مرد!
 آره؛ مرد!
آدمایی که جای حرف زدن می نویسن، آلارم نمی دن؛
سوپاپ اطمینان هم ندارن..
فقط یهو می ریزن...
کاملا یهو!

👤 ناهید سعادتیان

 

  • داوود قادرزاده


کام دنیا بر لبم هرگز نشد اما گذشت

کس چه میداند چه ها بر ما گذشت


خنده بر لب بغض دنیا خورده ایم

خنده و بغض جهان یک جا گذشت


گوشه ای تسلیم تقدیری که بود

دیگر از من طرح این دعوا گذشت


 گر چه آن زیبا گذشت از عشق من

درد عشق زیباست پس زیبا گذشت


سینه ام شهری سونامی دیده است

قایق از دریای طوفان زا گذشت

 

عکس سلفی های من با بغض خویش

شاعری از کوچه های بی کسی تنها گذشت


عینک خوشبینی ام در قاب سست اعتماد


کام دنیا بر لبم هرگز نشد اما گذشت....



  • داوود قادرزاده